ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )

11

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )

تفصيل آن پرداخت و همانگونه است كه ابو العيناء به عبيد الله بن يحيى بن خاقان وزير متوكل و معتمد عباسى گفت : در مورد وصف فضايل تو خود را همچون كسى مى بينم كه بخواهد دربارهء پرتو روز رخشان يا فروغ ماه تابان سخن گويد كه بر هيچ - كس پوشيده نيست و يقين پيدا كردم كه سخن من در مدح تو به هر پايه برسد ، باز هم نشان دهنده ناتوانى من از آن است و فروتر از حد نهايت . چاره در آن ديدم كه از مدح و ستايش تو فقط به دعا كردن براى تو باز گردم و به جاى خبر دادن از تو ، ترا با آنچه كه مردم همگان از تو مى دانند واگذارم . و اينك من [ ابن ابى الحديد ] چه بگويم دربارهء بزرگمردى كه دشمنانش به فضيلت او اقرار كرده‌اند و براى آنان امكان منكر شدن مناقب او فراهم نشده است و نتوانسته‌اند فضايل او را پوشيده بدارند ، و تو [ خواننده ] مى دانى كه بنى اميه در خاور و باختر جهان بر پادشاهى چيره شدند و با تمام مكر و نيرنگ در خاموش كردن پرتو على ( ع ) كوشيدند و بر ضد او تشويق كردند و براى او عيبها و كارهاى نكوهيده تراشيدند و بر همه منبرها او را لعن كردند و ستايشگران او را نه تنها تهديد كردند ، كه به زندان افكندند و كشتند و از روايت هر حديثى كه متضمن فضيلتى براى او بود ، يا خاطره و ياد او را زنده مى كرد جلوگيرى كردند . حتى از نامگذارى كودكان به نام على منع كردند و همهء اين كارها بر برترى و علو مقام او افزود . همچون مشگ و عبير كه هر چند پوشيده دارند بوى خوش آن فراگير و رايحهء دل انگيزش پراكنده مىشود و چون خورشيد كه با كف دستها و پنجه‌ها نمى توان پوشيده‌اش داشت و چون پرتو روز ، كه بر فرض چشم نابينايى آن را نبيند ، چشمهاى بى شمار آن را مى بينند . و چه بگويم دربارهء بزرگمردى كه هر فضيلت به او باز مى گردد و هر فرقه به او پايان مى پذيرد و هر طايفه او را به خود مى كشد . او سالار همهء فضايل و سر - چشمهء آن و يگانه مرد و پيشتاز عرصهء آنهاست . رطل گران همه فضيلتها او راست و